روشن فکر می شوم
بی خیال تمام سنت ها و عرف ها
سنت شکن می شوم
سنگ تمدن 3500 ساله می زنم و
همه اعتقادات را زیر پا می گذارم و ...
روشن فکر می شوم.
می خیام و حافظ می نوشم
(با بالاترین درجه الکل )
سیگار می کشم و گاهی سیگاری ....
پا روی پا می اندازم با لنگ های عریان گشاده
دم از زرتشت می زنم
شراب عیسی می خورم
اسلام را به فنا می برم و ...
روشن فکر می شوم.
نجابت به قد و تعداد سیبیل های پشت لبم بود و
پیوند ابروهایم
( یا کرک پشت پلکم ! )
همه را به باد بند نخی و دسته انبری می دهم و
...
متجدد می شوم.
بکارتم را به باد فرهنگ و روشن فکری می دهم و
...
با کلاس می شوم.
دود سیگار به هوا می دهم
پیش از آن که به باد هوایم دهند؛
مست می شوم و از خود بی خود
فریاد شور و مستی می کشم
قبل از آن که بی هوا از پشت سر هلم دهند و فریاد
ترس و خیانت بکشم.
بی نجابت می شوم
تا روشن فکر شوم....
به باد فنا می روم
تا آزادی خواه شوم ...
******
دستم را نگیر ای همه تابم ...
من باز بی تابم ....
نمی خواهم مثل من متجدد باشی ....
فقط باش ...........
با من و در کنار من....
فقط باش ....
ای بودنت دلیل تمام بودنم....
من موافق با خویشتن تقسیم نشده ام !
تلویزیون، تهوع روزانه ... تهوع
از چرت و پرت سرهم بندی شده، از بشاشتی تعیین
گردیده
راحت طلبی را چگونه می نویسند !؟
قتل روزانه ما را به ما ارزانی کن امروز
چرا که هر چی از توست، هیچی است، تهوع
بر دروغ هایی که باور می شوند
از سوی دروغ پردازان و نه هیچ کس دیگر، تهوع
بر دروغ هایی که باور می شوند، تهوع
بر قیافه کارپردازان حک شده است
از جنگ بر سر مقام رای ها و حساب های بانکی
تهوع، ارایه خشونت که از نتایج درخشان برق می
زند
من از میان خیابان ها و فروشگاه ها و صورت ها می
گذرم
صورت ها با زخمی از جنگ مصرف فقر
بدون شرافت فقر، بدون شرافت کارد، پنجه بوکس،
مشت ...
تن تحقیر شده زنان
امید نسل ها
در خون بزدلی حماقت خفه می شود.
قهقه از شکم های مرده
زنده باد کوکاکولا !!!
سرزمین پادشاهان
و باز هم ... برای یک قاتل
*********
در تنهایی فرودگاه ها
نفس می کشم ... به سلامتی من هستم
ممتاز تهوع من
امتیازی است
محصور در دیوارها
سیم خاردار زندان
.....
من نمی خواهم دیگر بار بخورم، بنوشم، نفس بکشم
...
یک زن، یک مرد، یک کودک، یک حیوان را دوست بدارم
...
من نمی خواهم دیگر بار بمیرم ...
من نمی خواهم دیگر بار بکشم ...
من گوشت مهر و موم شده ام را می شکافم.
من می خواهم در رگ هایم، در مغز استخوان هایم،
در هزاران توی جمجمه ام زندگی کنم.
من خودم را به درون دل و روده ام واپس می کشم،
در گه و خون خود می نشینم.
یک جایی بدن ها شکسته می شوند تا من بتوانم در
گه خود خانه کنم.
یک جایی در بدن ها شکافته می شوند تا من بتوانم
با خون خود تنها بمانم.
اندیشه های من زخم هایی در مغز من هستند.
مغز من اثر یک زخم است ...
من می خواهم ماشین باشم ...
دست هایی برای برداشتن پاهایی برای رفتن ...
بدون درد ... بدون اندیشه ...
********
درام من اجرا نشد !!!
کتاب متن من گم شده است ...
هنرپیشه ها چهره هاشان را در رخت کن به میخ
آویزان کرده اند !!!
سرنگون باد خوشبختی در تسلیم !
زنده باد تنفر، تحقیر، شورش، مرگ ... هنگامی که
با کارد های سلاخی از میان اطاق خواب شما عبور می کند ....
اینه سرانجام درمان بیماری های تک تک همه مون !!! حتی خود من ... حتی خود تو ... !!