تبليغاتX
Hallucination - متجدد ...

روشن فکر می شوم

بی خیال تمام سنت ها و عرف ها

سنت شکن می شوم

سنگ تمدن 3500 ساله می زنم و

همه اعتقادات را زیر پا می گذارم و ...

روشن فکر می شوم.

می خیام و حافظ می نوشم

(با بالاترین درجه الکل )

سیگار می کشم و گاهی سیگاری ....

پا روی پا می اندازم با لنگ های عریان گشاده

دم از زرتشت می زنم

شراب عیسی می خورم

اسلام را به فنا می برم و ...

روشن فکر می شوم.

نجابت به قد و تعداد سیبیل های پشت لبم بود و

پیوند ابروهایم

( یا کرک پشت پلکم ! )

همه را به باد بند نخی و دسته انبری می دهم و ...

متجدد می شوم.

بکارتم را به باد فرهنگ و روشن فکری می دهم و ...

با کلاس می شوم.

دود سیگار به هوا می دهم

پیش از آن که به باد هوایم دهند؛

مست می شوم و از خود بی خود

فریاد شور و مستی می کشم

قبل از آن که بی هوا از پشت سر هلم دهند و فریاد ترس و خیانت بکشم.

بی نجابت می شوم

تا روشن فکر شوم....

به باد فنا می روم

تا آزادی خواه شوم ...

******

دستم را نگیر ای همه تابم ...

من باز بی تابم ....

نمی خواهم مثل من متجدد باشی ....

فقط باش ...........

با من و در کنار من....

فقط باش ....

ای بودنت دلیل تمام بودنم....

 

 

+ نوشته شده در 2008/7/14ساعت 5:52 PM توسط Maral |